خرید بک لینک
غل و زنجیر زدی بر دلم و ...بعدش بر قلمم.پشت پا وصور انکار زدی بر دلم و...بعدش بر باورم. رنج ومحنت شد سهم من از آن همه سور وعده ها ی رندی تو٬ کاش بدانی همانطور که مهرت٬ قلمم را گرفت. آزارت کلامم را صیقل داد وقلمم را خنجر. زخمش ازتو ٬دردش ازمن شکستنش از تو ٬بریدنش را به خدا سپردم ومن هنوز یادداشت های دل پاییزیم را ٬دل نوشته های خزان زده ام را ٬ در٬درد دل پاییز خواهم نوشت.همانجا ک دیروزها عاشقترم شدی و امروز فراموشش کردی و وهر روزمنکرش تو عاشق درد دل پاییزیم شدی و تو درد دل پاییز خزان زده ام خواهی شد.تو فقط خزانی شدی بر درد دل پاییزم

برچسب: نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

هرزمان مرهم زخم ها بودم اما زخمهایم را کسی مرهم نشد.یا اگرشد چون وچندش را پرسیدند وشماتت کردند ورفتند. همیشه هرجا نازی بود خریده ام ونیازها را برآورده ام ودریغ از ناز ونوازشی بر دل وروحم. هرجا خواسته اند بر بالینشان بودم وتنها یاور کنار بالینم اشکم بود وناله هایم. زن همین بس که کودکی وجوانی و خانه اش را اسطوره ای همراه باشد.هرگز نتوانستم اسطوره های زندگیم را زیبا یادکنم. اما تنها تورا در هرزمان ومکانی ناله کردم وضجه زده ام.یا سپاس گفته ام. شنیده ای ؟دیده ای؟گاهی جواب گرفته ام وگاهی نبودی. من دیرآمده ام یا تو فرصت نداشتی؟ من زیاد خواستم یا تو لایق ندانستی؟ میشود گاهی بیایی پایین وبه زبان خودم

برچسب: خودت, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

یکی نوشته بود : کی میشه تو کویر دلم بارون بیاد؟

من میگم:

میشه بازم یه روزی یخ دلم آب شه؟آخه اول آروم آروم با حرفاش قلب ودل تنهامو گرمش کرد،بعد یهو دلمو آتیش زد...و بعد هر روز با حرفای سرد سردش،سوخته های دلم یخ زد.

آاااااااخ

تب تند م مگه یخ میکنه؟؟؟؟یکی بهم بگه مگه آتیشم یخ میکنه؟؟؟؟؟؟

برچسب: قرارنبود, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

مدت مدیدی هست که مدام دلم که میگیره،گاهی میام اینجا تا مثل سابق همه حرفای درد آلوده ام رو بریزم رو سطر سطر خزان زده ی دفتر پاییزی دلم.اما بیشتر غصه م میگیره واشکم جاری تر.آخه دیگه اینجاهم برهوت شده و دریغ از حتی یک نفر . انگار همه رخت بسته و از این شهر رفتن. بعد غصه دمار از روزگارم درمیاره که دختر غم مگه تو خودت از اینجا نرفتی به امید وادی سبز عشق؟ در جواب سوال خودم درد میپیچه تو سینه ی سنگین شده ازدرد و به خودم میگم ،چرا!!!!من خودم رفتم به هوای دنیای قشنگ اما چه کنم که سرابی بیش نبود وبه برزخی دچار شدم که نه راه پس داشتم ونه راه پیش. حالااومدم باز بنویسم در جواب همه ی نامردیها که در حقم شد.ب

برچسب: دریغا, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

کدام یک دردناک تراست ؟در حسرت از دست داده هایت بخاطر دلدارت سوختن؛یا در حسرت وعده های نقش برآب شده ی دلدارت؟همه چیز را در طبق عشق گذاشتن وگذشتن وروبه کلبه ی مأوا نام گذاشتن؛اما فقط برزخی از درد وعذاب جسم وروح وهوایت را دربرگرفتن.هنوز هم درد را ازهر سونوشتم درد بود اما این بار زخمش ناسور ودردناکتر.اینبار خنجرش دست خودت وتیغه اش هم دست خودت .حال بااین زخم درد عشق چه کنم؟از پنجه های تنهایی شاید گریختم اما عجیب در دندان مرگ گرفتارشدم.مرگی که هرروز مرا میکشد ومن هنوز دردمیکشم

برچسب: هنوز, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

صحنه خالی صحنه خاموش،بی تحرک بی نمایش نیمکتها گیج ،گیج و واژگون،به امید یه نمایش پشت صحنه بغض تصمیم،روی آینه های غمناک روی صحنه غیبت نور،روی پرده یه وجب خاک همه رفتند همه باهم،همه جز خاطره ویاد درا باز وبسته میشن،ولی با دلسوزی باد عمر بازیگری من،عمر شبنم روی برگ بود عمر عشق بازی شیشه ،با هوس های تگرگ بود نه صدای دست وتحسین،نه گل میخک و بوسه باورم نمیشه تو اوج داره بال من میپوسه بنویسید بنویسد روی سنگا ،رودرختا با شمام قصه نویسا ،بنویسد از همین جا چند بهار پیش تر از اینها،دیو صحنه زیر پام بود توی اهل بی وفامون،اسم من مثل سلام بود حالا،نه صدای دست تحسین ،نه گل میخک وبوسه باورم نمیشه تو اوج دار

برچسب: صحنه, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

هر روزی وقتی که خورشید توی بسترش میمیره وقتی که غروب دلگیر بی فروغ و سر به زیره وقتی که تموم این شهر سرتا پا شادی و شورند وقتی که با خنده هاشون از غم غروب به دورند دختر دل خسته شب لب پنجره میشینه همدم تنهایی خود مرگ خورشید رو میبینه من دلم میگیره دختر با نگاه مات وخسته

برچسب: دختر, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

مث یه مترسک تو یه باغ حیرون جا خوش کردم .نه پای رفتن دارم نه بال پروازی برام مونده. دلم از زمین وزمان دلگیره،اما از دست خودم ودلم خون به دلم شده. اسیر زمین خشکی شدم که وعده ی بهشتش هواییم کرد و.... حالا مث یه مترسک باید کلاغهای بی محل همه تنمو زخمی کنن و بی صدا فقط تماشا کنم. مقابل نگاه مات و پرحسرتم دروغ خیانت ،ظلم و بی مهری،توهین واهانت رو میبینم ونای دم زدن یا حق اعتراض ندارم.یا سکوت ویا شکنجه روحی و اهانت. توی دنیای کثیف خیانت و اهانت دست وپنجه نرم میکنم و پشت کوهی از کاه خودمو سرپا نگه داشتم تا مبادا گنجشکی که کنارم لونه کرده بی خونه نشه. اما چقد سخته ببینی و نتونی دم بزنی .یا اگر دم زدی

برچسب: نقشم,مترسک, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

چیزی نیست،آروم باش،غصه نخور.چیزی نشده،مث همیشه یه کم زخمات دهن باز کرده،نمک هم که ریخته روش،یه کم میسوزه.آروم باش دلم.آروم بگیر.اینقد بیقراری نکن. باز مثل همیشه یه کم گول ظاهر رو خوردی یه کم باز ساده وار فریب مهربونیشو خوردی،یه کمم دلتو باز خوش کردی و.... مگه تو نمیدونی ،این ورق هر روز برمیگرده.مگه تو نمیدونی این داستان کوتاه وبلند همیشه تکرار میشه؟ مگه تو نمیدونی وقتی به روت لبخند میزنه ،نباید بری تا اوج واون بالا بالاها؟مگه نمیدونی هرچی بالاتر بری از جایی پرتت میکنه پایین ومیزنتت زمین بیشتر دردت میاد،بیشتر میشکنی،بیشتر زخم برمیداری. پس چرا با یه لبخند دو روزه اینهمه پاهات از زمین کنده شد ورف

برچسب: وباز,تکرار, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

معتقدم اینکه با آرزوهای دیگری بازی کردن و انکار وعده ی امید به زندگی که به کسی میدی و باعث دلبستگی طرف میشی ظلم بزرگیه.اما اینکه هربار باز امیدشو برگردونی وبه اوج اعتماد و تکیه کردن ببریش و تو اوج اعتماد ودلبستگی دوباره وچند باره ،باز هم از صبح تاشب و از شب تا صبح برا دروغ گفتن و فریب دادن همه تلاشتو بکنی.... دیگه از ظلم گذشته ؛دیگه آخر نامردی و ....کلمه ای ، واژه ای که تحمل اینهه اهانت و خیانت و نامردی رو به دوش بکشه پیدا نمیکنم. دلم سنگینتر از همه ی کره ی خاکی،چشمام بجای همه چشمه های خشک شده پر از اشک،دستام یخ تر از هر زمهریر؛اما دلم داغتر از هر کوره ی داغ که همه ی قلبمو میسوزونه. من در تمنا

برچسب: خدایا,کجایی؟, نویسنده: آوا رضاپور تاريخ: چهارشنبه 1 شهريور 1396 ساعت: 18:16

صفحه بندی